اینها را گفتم که بگم چرا از من و خیلی از ایرانیهای دیگه خارج از کشور هیچ صدایی در نمیاد، اما از طرف دیگه در این شرایط عجیب و غریب و در این روزهای سخت که کسانی جدی جدی و آگاهانه جونشون را کف دستشون گذاشتند و رفتند در خیابان و حداقل حقشون را مطالبه میکنند و عده ای دیگه جدی جدی و آگاهانه تفنگ به روی مردم میکشند و خون میریزند، ساکت نشستن و هیچ نگفتن و بیعملی به اندازه همون نشستن و فریاد لنگش کن زدن مشمئز کننده است. این روزها در بین ایرانیهای خارج از کشور زیاد دیدم آدمهایی را که پای مانیتورهاشون اشک میریزند و در فکر این هستند که غیر از اشک ریختن چه باید کرد و رفتار مسوولانه در قبال وقایع اخیر ایران چیه. آدمهای زیادی را دیدم که زار زار گریه میکردند، آدمهای زیادی را دیدم که ایدئولوژیها و اختلافهای سی ساله را کنارگذاشتند تا در کنار کسانی که در ایران ایستادهاند بایستند. این جریان بوجود آمده در کنار تمام زشتیها و پلیدیهاش این حسن را داشته که ایرانیها را با هم همدل کرده، من نمیدونم این همدلی باقی خواهد ماند یا با کم شدن از جو احساسی روزهای اخیر از بین میره اما تا زمانی که هست باید ازش بیشترین بهره را برد. خیلیها از هم میپرسند ما باید چه کنیم، شاید یکی از رفتارهای مسوولانه و مهربانانهای که ما میتونیم در دنیای مجازی در قبال هم داشته باشیم نقد جدی و دوستانه تحلیلهایی است که به دلیل دسترسی نداشتن به اطلاعات ایدهآل و کامل ارائه میکنیم.
همونطور که اول این نوشته گفتم از اظهار نظرکردن حذر دارم، نمیدونم وقتی در ایران نیستم و از روحیه مردم خبر ندارم حق دارم بگم که خیلی بیش از یکی دو ماه پیش امیدوار به آینده درازمدت ایران هستم یا نه. نمیدونم وقتی که در ایران نبودم و باطون نخوردم و جانم را خطر نکردم آیا این حق را دارم که بگم حتی اگر قرار بشه چهار ساله دیگه الفنون را تحمل کنیم اینکه برخلاف چهارسال پیش فردای انتخابات "تنها" اشک نریختیم و احساس تلخ تنهایی نکردیم بسیار باارزش بود. نمیدونم وقتی اونجا و بین مردمی نیستم که قراره درآن خفقان زندگی کنند حق دارم بگم هیچ جای افسردگی نیست که تا همینجاش هم شما پیروز بودید یا نه. اما این را میدونم که امروز احترام من برای جامعهام و کشورم صدبار بیشتر از یک ماه پیش شده.
